تبليغاتX
با تمام اشکهایم برای تو یک لحظه آرامش
بخوان ما را / اين منم پروردگار مهربانت؛ خالقت / منم پروردگارت / خالقت از ذره اي ناچيز / صدايم كن مرا / آموزگار قادر خود را / قلم را؛ علم را؛ من هديه‌ات كردم / بخوان ما را / منم معشوق زيبايت / منم نزديكتر از تو به تو / اينك صدايم كن / رها كن غير ما را سوي ما باز‌‌آ / منم پروردگار پاك بي همتا / منم زيبا؛ كه زيبا بنده‌ام را/ دوست مي دارم/ تو بگشا گوش دل/ پروردگارت با تو مي گويد / تو را در بيكران دنياي تنهايان / رهايت من نخواهم كرد / بساط روزي خود را به من بسپار / رها كن غصه ي يك لقمه نان و آب فردا را / تو راه بندگي طي كن / عزيزا ؛ من خدايي خوب مي دانم / تو دعوت كن مرا بر خود/ به اشكي؛ يا خدايي؛ ميهمانم كن/ كه من چشمان اشك آلوده‌ات را/ دوست مي دارم / طلب كن خالق خود را / بجو ما را/ تو خواهي يافت / كه عاشق مي شوي بر ما / و عاشق مي شوم بر تو / كه وصل عاشق و معشوق هم / آهسته مي گويم: خدايي عالمي دارد/ قسم بر عاشقان پاك باايمان / قسم بر اسبهاي خسته در ميدان/ تو را در بهترين اوقات آوردم / قسم بر عصر روشن / تكيه كن بر من / قسم بر روز هنگامي كه عالم را بگيرد نور/ قسم بر اختران روشن اما دور / رهايت من نخواهم كرد / بخوان ما را / كه مي گويد كه تو خواندن نمي داني؟ / تو بگشا لب / تو غير از ما خداي ديگري داري؟ / رها كن غير ما را / آشتي كن با خداي خود/ تو غير از ما چه مي جويي؟ / تو با هر كس به جز با من؛ چه مي گويي؟ / و تو؛ بي من ؛چه داري؟؟؟... هيچ! / و تو؛ با من؛ چه كم داري عزيزم؟؟؟...هيچ! / هزاران كهكشان و كوه و دريا را / و خورشيد و گياه و نور و هستي را / براي جلوه ي خود آفريدم من / ولي وقتي تو را من آفريدم / بر خودم احسنت مي گفتم / تويي زيباتر از خورشيد زيبايم / تويي والاترين مهمان دنيايم / كه دنيا بي تو؛ چيزي چون تو را ؛ كم داشت / تو اي محبوبتر مهمان دنيايم / نمي خواني چرا ما را؟؟ / مگر آيا كسي هم با خدايش قهر مي گردد؟ / هزاران توبه‌ات را گرچه بشكستي / ببينم! من تو را از درگهم راندم؟؟؟ / اگر در روزگار سختيت خواندي مرا/ اما به روز شادي‌ات؛ يك لحظه هم يادم نمي كردي / به رويت بنده ي من ؛ هيچ آوردم؟؟؟ / كه مي ترساندت از من؟ / رها كن آن خداي دور / آن نامهربان معبود / آن مخلوق خود را / اينك صدايم كن مرا با قطره ي اشكي / به پيش آور دو دست خالي خود را / با زبان بسته‌ات كاري ندارم / ليك غوغاي دل بشكسته‌ات را من شنيدم / غريب اين زمين خاكي‌ام ! / آيا عزيزم؛ حاجتي داري؟ / تو اي از ما ! / كنون برگشته اي ؛ اما / كلام آشتي را تو نمي داني؟ / بينم! چشمهاي خيست آيا؛ گفته اي دارند؟ / بخوان ما را / بگردان قبله‌ات را سوي ما / اينك وضويي كن / خجالت مي كشي از من؟ / بگو! جز من كس ديگر نمي فهمد / به نجوايي صدايم كن / بدان آغوش من باز است / براي درك آغوشم / شروع كن... يك قدم با تو / /تمام گامهاي مانده‌اش با من 
 

 

 

خدایا شدیدا اماده مردنم

 

 

 


+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 15:25
توسط tobimanbito |
 

 

برای هم زیستن گاهی بد نیست

گاهی زیباتر از با هم بودن است

برای تو میمانم

زندگی میکنم

و می خوابم

ما تنها یادگار دورانیم

قدر تو را خوب میدانم

باز یافته ی من

دوباره برگشته ی من

برای تو زیستنم را دوست دارم

 

منگنه : امروز ۲۰۰ هزار ناقابل از جیبم یهویی رفت ... فدای سرم ... دنیا رو خوش باش

هی یاررو خیلی بی معرفتی ، مثال ابریشم برای یاس ( حالا چه ربطی داشت نمیدونم )

 

مریم میخوای کمکت کنم تو وب بنویسی ؟  ( مثلا این مریم خانوم ما میخواست به من کمک کنه )

نکنه اونجا کسی واسه خودت ترتیب دادی ناقلا ؟ هان ؟

بهر حال مواظب خودت باش

بووووووووووست دارم مریم

 


+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 15:16
توسط tobimanbito |
 

سلام

به دلیل برخی مسائل امنیتی ، سیاسی ، عاطفی ، جسمی ، روحی ، اجتماعی ، فرهنگی ، ورزشی ، هنری  و با عرض پوزش لطفا نام کولوچو بنده رو تو وبلاگ عنوان نکنید چون خطرناک میشه واسمون

 

دلم برای همتون یه ذره شده ... تو بی من بی تو

 

یه شعر خصوصی برای یه فرد خصوصی که خودش خوب میدونه  

 

تقدیم به م  :

امروز به دور از هر شرمی

برای تو مینویسم

اینجا در این لحظه

به یاد تو فقط به تو فکر میکنم

امروز به دور از هر ترسی

برای تو میمانم

تصورت میکنم

میبوسمت

امروز به دور از هر هوسی  

دو.ستت دارم

دوستت دارم

و دوستت دارم

 

 

منگنه : مرووووووووووووووووووووووووو کجاییی وبمو تنها گذاشتی نا سلامتی قرار بود هی به هی آپ کنی

 


+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 9:37
توسط tobimanbito |
 

 

 

مرا ورق بزن

دلم را بخوان

تا بدانی چند آسمان « دوستت دارم »

در احساسم نهفته است

 

 

تو مرا نخواستی

اما اشکهای من

هنوز هم به دنبال تو میگریند

کاش میشد عاشقت کنم

اما زیبا نیستم ...

 

 

منگنه :

نمیدانم چگونه تکه های دلم را جمع کنم

تا وقتی تو میروی

نابود نشوم

 

28/12/87

تو بی من بی تو

 

 

 

 

زمستان رفت

تو را هم برد

چرا مرا جا نهاد

کاش سال تحویل نشود

 

29/12/87

تو بی من بی تو سال کبیسه

 

 

رفته میشویم به یکدیگر

رفته میشویم به همدیگر

رفته میشوم به تو

 

منگنه :

انگار نشسته ایم و نمیبینیم

کمی انطرف تر

مهتاب دلش شکسته

اشک میریزد

و ستاره هایش را رایگان میفروشد

 

18/12/87

تو بی من بی تو

 

 


+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 8:57
توسط tobimanbito |
 

ای بابا کلی تایپیدم حالا نگاه میکنم میبینم هیچی نیست

بلاگفا هم از نبودن من دیوونه شده ( چند جلسه رفتم کلاس آموزش اعتماد بنفس فک کنم جوابیده آخه استادش پروازی بود )

 

نوشتم سلام

خوبین ؟

امیدوارم همیشه شاد و خوشحال و سلامت و موفق و خوشبخت باشین در کنار عزیزانتون

دلم برای همه چیز تنگیده بخدا

راستش این مدت گرفتار ثبت نام و .... اووووووووووووه کلی گرفتاری دیگه

ان شالله تا شهر رو یاد بگیرم و بتونم تنهایی برم بیرون یه کافی نتی جایی پیدا کنم دیگه اوضاع آپیدنم اینجوری نمیشه هر روز به همتون سر میزنم و اینقد آپ کنم که بگین بابا بسه دیگه کم کم ...

 

خلاصه : برم دیگه الان عجله دارم

 

 

امروز با قلم خون برایت مینویسم

تا رنگین تر از همیشه

از جان گذشته باشم

فرزند یک ساله ام را به دنیا میسپارم

شاید مرد زندگی کند

وای بر تو که میدانی و نمیخواهی

من چه گناهی کرده بودم

که آرزوهای شیرین دخترانه ام را

به زنی تو نابود کردم

مرد ِ زندگیم شدی

تا نامردی زمانه را ببینم

رفتی

رفتی و گم شدی در شهربازی پسرت

اینبار نیامدی

تا نامردی تو را ببینم

با آرزوهایم زنده به گور میشوم

پسرم مراقب خودت و مردی ات باش

من کشته میکنم خودم را

 

 

 

منگنه : یک روز میروم برای همیشه

امروز فرزندت گریه میکند

بهانه ی تو در زبانش پیداست

آن زمان که مادرش بودم

 

 

28/5/88

تو بی من بی تو

 

 

 

بوووووووووووس واسه همتون

 


+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 18:13
توسط tobimanbito |
 

سلام

من الان چالوس هستم

اومدم مثلا خیر سرم دانشگاه ...

الان تو سالن رایانه دانشگاه هستم نشستم وبلاگ آپ میکنم ...

بر و بچ خودمون خیلی باحالین اما من تا راه بیفتم خیلی مونده ... واسه همین من آپ میکنم شیما به وبلاگاتون سر میزنه منم سر فرصت وبلاگهاتونو میخونم همیشه ...

البته وب آقا هادی میشه میرم چون دانستنیه دیگه

راستی گفتم هادی یادم اومد ... آقا هادی من پارسال و شیما امسال دانشجو شدیم ( آخه من فنی و حرفه ای بودم ... یه سالم پشت کنکور )

 

خلاصه حال داد اول صبحی اومدم اینتر نت ...

راستی آقا محمود خیلی جوش نزن یا خودش میاد یا نامه اش  بعد شرمنده من به قسمت نظرات دسترسی دارم و همشو خوندم ...

راستی وقتی شارژ موبایل آدم تموم میشه آدم تک زنگ هم نمیتونه بزنه ...

 

 

امضا مریم

 


+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 8:28
توسط tobimanbito |
 

شیما :

 

عید من

بی تو عزای من است

اما میخندم تا چشمهایم کمی

تنهایی اش را شاد ببیند

بی تو هم میخندم

من تمرین کرده ام بی تو ماندن را

این یک بی تو بودن شاد است

شعرم را با لبخند بخوانید

 

عیدتان مبارک ... نماز روزه هاتون قبول و دعاهاتون مستجاب

 

 

 

مریم : سلاااااااااااااااام به برو بچ شیما ( وایسا بینم تو کسی شوهریدی این همه بچه داری ؟!!! ) ها ؟ مخم زنگیده فک کنم .. اخه عیده زیادی شاده

خوبین ؟ من مریم هستم الانم کنار شیما هستم ... راستش تا نفهمیدن اومدیم نت بای بدم که الان کله ی دوتاییمون رو هواست ...

راستی من و شیما شاد شادیم الان سازمون کوک و عالی مینوازه ( بی ربطیسم ) .... چشم حسود کوووووووووووووووووووووووووووووووووووووور

شیمااااااااااااااااا اون اسپندرو بیار دیگه مرگت بشینم

شیما : مرگ خودت بشینی ... ( گریهههههههه ) جرات داری یه بار دیگه بگو تا بچه هام حسابتو برسن

مریم : مرگت بشینم بیام حلواتو بخورم .... ( هه هه هه )

 

منگنه : سر فرصت وب همتون میایم اینکه الان نیومدیم چون عجله داشتیم و نمیخواستیم نخونده بنظریم واستون

بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

 

 

منگنه م :  من اومدم این شیما رو از این اخلاق گند و بد غمناکیش در بیارم ... بخاطر همین یه سری تغییرات میدم مثلا این اسم وبلاگ و نویسنده باید عوض شه .. پیشنهاد بدین چی بذاریم ؟

منگنه ش : تو بی جا میکنی ... تو بی من بی تو که تخلص شاعریه منه   قالبمم که عشقمه

میمونه یه اسم وبلاگ که بهتر از این پیدا نمیشه

 

 


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 11:37
توسط tobimanbito |
 

تو که نباشی

حس نوشتنم نیست

شوق ماندنم نیست

وقتی تو تنها بهانه ی نوشتنم

تا چند روز دیگر خودت را

از ذهن عاشقم پاک خواهی کرد

چگونه از زیبایی مان بنویسم

تو که بروی من هم میروم

شناسنامه ام را

برای غرور شکسته ام

روی میز جا میگذارم

تا آینه شمعدانم

سوگواریم کنند

 

 

 


 

 

من طعم همه چیز را چشیده ام

طعم تو

طعم دوست داشتنت

طعم اشکهای تلخ تنهایی ام

طعم دیدنت و ندیدنم

طعم صدای پر جذبه ات

طعم حضور ابهت مندانه ات

طعم نبودنت را هم بسیار چشیده ام

چاشنی اشان دست ردی بود که به عشق پاک من زدی

حالا میخواهم بی هیچ چاشنی ایی

طعم فراموشی ات را بچشم

... اینبار مثل طعم خندیدن خوشبختی

 

 

منگنه :با تو خوشبختترینم  شاید بی تو هم خوشبخت باشم ... بعد از جواب آخر برای همیشه خداحافظی ات میگویم ... !

 

 

 

 


 

 

منتظر جواب تو ام

انروز که گفتی نه

گریه کردم

امروز که بگویی نه

گریه نمیکنم

میمیرم ...

 

 

 

منگنه :  من از دوست داشتنت چیزی بدست نیاوردم

شاید از فراموش کردنت حداقل شبها را بدون اشک سپری کنم

...

 

 


 

تو حق داری مرا نخواهی

تو همه چیز  میدانی و من جز تو هیچ چیز نمیدانم

تو این همه داری و من جز تو هیچ ندارم

تو مرا داری و من حتی خودم را هم ندارم

تو حق  داری

 

 

 

 


 

 

فرار میکنم

میروم به دریا

یا غرق میشوم

یا غرقم میشوند

بهر حال از تو فرار میکنم

از فکر تو

از خیال تو

فقط خدا کند ماهی ها اسمت را بر زبان نیاورند 

وگرنه آنجا دیگر نفس هم نمیکشم

یا میمیرم

یا ...

میمیرم

 

 


 

چرا نمیفهمی

چرا نمیخواهی

همه ام برای توست .. بپذیر

چرا به بعد میسپاری مرا ؟

من همیشه ام تو خواهی بود

چرا نمیبینی

من از تو و افکارت متنفرم

من از این سنگدلی ات بیزارم

من از همه ات دور میشوم تا فراموشی ام

 

 


 

سرنوشتم را آتش میزنم

یک تقدیر خاکستری میسازم

حتی اگر به باد تکیه کنم

حتی اگر دو روزه باشم

اما خودم میسازم

خودم تو را برای خودم مینویسم

آینده ام را پر از اسم تو نقاشی میکنم

خودم خودم را خوشبخت میکنم

نیازی به تصمیم تو ندارم

خودم تو را میخواهم

میخواهی بخواه

نمیخواهی هم بخواه

تو مجبوری

 

 


 

دیگر هرچه شد شد

خدا هرچه خواست خواست

من تسلیم حکمت پروردگارم

خودش به بی تو بودنم کمک میکند

این آخرین حرف من است

دوستت دارم تا جواب آخرت ...

 

منگنه : خدایا کمکم کن .... فقط تو منو میدونی ...

 

 


 

وقتی فراموشی ات آغاز شود

دیگر احساسی نیست

فکری نیست

و«  شیما » یی نمیماند

... خاطرات محو تر از همیشه نا پدید میشوند

و من جسم میشوم بی ذهن

انگار میمیرم

و عشق میشکند در نبودنت

 

 

 

منگنه :

انگار به پای زمان وزنه بسته اند

سنگین میرود و سنگین میکند افکار مرا

 

 

 


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 16:36
توسط tobimanbito |
 

 

من هنوز هم مینویسم

تمرین میکنم نبودنت را

شاید عادت کنم نباشی

من تمرین میکنم که تو نیستی

تو نیستی

تو نخواهی بود

تو میروی

تو رفته ای

 

من از حالا مینویسم

تا چند روز دیگر که رفتی

من بمانم و تنها یک اسم

...

 

  

 وقتی به این فکر میکنم کسی که همیشه کنارم زندگی میکرد الان از اجبار زمونه میخواد برای همیشه بره بغض میکنم اما گریه نمیکنم ، اشک نمیریزم ... تمرین کردم که بخندم ... تمرین کردم فراموشش کنم... تمرین کردم دیگه اونو ننویسم ... خیلی سخته ولی تمرین کردم  !

... میدونم 5 روز دیگه میخوای بری ... میدونم 5 روز دیگه باید فراموشت کنم  نترس به قولم وفا کردم ... آره تمرین کردم ... تمرین کردم که وقتی خواستی بری راحت بگم خدانگهدار تمام خاطرات زندگیم ... خیلی راحت بگم برو عزیزم به سلامت ... تمرین کردم که بدون گریه کردن بگم آروزی خوشبختیت رو دارم

میدونم سخته ولی مطمئن باش خیلی از دیروز تمرین کردم .... خیلی رو خودم کار کردم که وقتی خواستی بری بی هیچ تلخی بگم  مواظب خودت باش گلم

میدونم 5 روز دیگه تو مال من نیستی ... میدونم از سرنوشتم برای همیشه میری ... اونقدر میری که انگار اصلا نبودی

اونقدر محو میشی که من بتونم فراموشت کنم ... اونقدر گم میشی که من خودمو هم از یاد میبرم

میخوام اونقدر تمرین کنم که وقتی داری کم کم ازم دور میشی با خنده برات دست تکون بدم بگم بای بای همیشه ام ...

اونقدر مینویسم و خط میزنم که ذهنم عادت کنه به رفتنت ... نمیدونم شاید نشه ولی من بهت قول دادم خیلی تمرین کنم ... من تمرین میکنم که بهت فکر نکنم ... اونقدر تمرین میکنم که حتی دیگه اسمتم یادم نیاد ... بهت قول میدم تمرین کنم پس برو

برو با خیال راحت ... من اینجا میمونم تا بتونم تمرین کنم ...قول میدم تا ابد ، تا دم مرگ هم تمرین کنم شاید یه روزی بشه فراموشت کنم  ... تو برو به خودت برس ... به آرزوهات ... ارزوهای من فدای تو ... برو ... بی هیچ نفرتی برای همیشه برو ... منم میرم همینجایی که نشستم

برو ... فقط برو ...

نه ! صبر کن ...

قبلش اجازه بده تا یه مدت دیگه چند شعر رو تو وبم بنویسم !

اجازه بده کتابم و بهت تقدیم کنم ...

 

 

پایان کتاب من

آغاز فراموشی توست

 

 

حالا برو !

 

 

 

 

 منگنه : سلام دوستای خوب و با وفای خودم ... تا یه مدت دیگه ( نمیدونم ۱ هفته ۱ ماه یا چند روز خدا میدونه )  این وب ، وب مشترک من و مریم میشه

البته من هر وقت یه چیزی برا نوشتن داشتم مینویسم ولی بیشتر مریم آپ میکنه ... هروقت بیام نت به همتون سر میزنم

بووووووووووووووووووووس

 


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 16:2
توسط tobimanbito |
 

 

توان مقابله با تو را ندارم

تو می تازی

من می بازم

تو سربازانت را

من دلم را

تو میکوبی

من میریزیم

تو حرفهایت را

من اشکهایم را

تو میروی

من میمانم

تو با سحر

من در سحر

  

 

منگنه : ای خدا دست خودم نیست ... من از سحر متنفرم .. دختره ی حسود چشم چرون ... برو مال خودتو بچسب

نری خودم می برمت

گم شو

 نشی خودم میشمت

 

دیشب پرسپولیس گل هایش را از دست داد

و من تو را

مسابقه دیدنی ایی بود

ربودن توپ توسط شاهین

دزدیدن تو توسط سحر

داور را خریده اند

یک تبانی آشکارا

 

 

 

امروز 2 سال و 7 ماه است

که از آن نیمه شب رویایی میگذرد

شبی که لنگه کفشم را برایت جا گذاشتم

و تو هنوز به دنبال من نیامده ای

س

ی

ن

د

ر

ل

ا

 

 

 

25/6/88

تو بی من بی تو

 

 

 


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 23:21
توسط tobimanbito |
 

 

دختري با ظاهري ساده از خيابان گذشت که پسري در پياده رو به او گفت «چطوري سبيلو ؟» دخترخونسرد، تبسمي کرد و جواب داد «وقتي تو ابرو بر مي داري ، مو رنگ مي کني و گوشواره ميندازي، من سبيل مي زارم تا جامعه، احساس کمبود مرد نداشته باشه

 

منگنه : گفتم تا برنگردی نمیام  باتم قهرم

 

منگنه : ای خدااااااااااااااا مرا از شر این ایمیل های تبلیغاتی نجات بده

امروز بعد هرگز رفتم ایمیلمو باز کنم یهو دیدم ۱۶۸۷ ایمل جدید !!!!!!!!!!۱ سرم سوت کشید از گوشامم دود اومد بیرون

همشم این سونیا ( خدا مرگت نده ) نظر تبلیغاتی گذاشته بود

تا پاکشون کردم ۳۰ مین طولید تا به ایمیلی که منتظرش بودم رسیدم

حالا من چکار کنم برام اینقد ایمیل نیاد

اخه من تو هیچ سایتی اسم ننوشتم گریهههههههههههههههههههههه

بعد اینکه بین ایمل هام از یه بنده خدایی ایمل دریافتیده بودم که حالا شاید سه سال میشه خبری ازش ندارم

خلاصه اینکه یادآور خاطرات گذشته بود ..شیوا فقط تو مدیونی چه حسی پیدا کردم

هم سورپریز شدم هم خوشحال خلاصه کلی امشب بم خوشید

ایشالله همیه بتون بخوشه

 

 

منگنه برتر :     این روزها همه 

 / روی رد دریاها /

رو نگاه میکنن  (  http://www.bacheshatty.blogfa.com/  )  

  شما چطور ؟

 


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 21:39
توسط tobimanbito |
 

 

مدتیه فکر نشُسته ام بیماری خطرناک  «  تو  » را گرفته

دستهای دلم را به هوای فشردنت میشویم

تا تو بیماری فراموشی مرا نگیری

من به تو مبتلا شدم

تو به نخواستن من

 

 

منگنه : زندگی کردن مگه کشکه که اینطوری راه میری فخر میفروشی ؟! فکر نمیکنم ... زندگی کردن دوغه ... دوغ گاز داری که تا سرشو باز میکنی تو و اون غرورتو یه جا پرت زمین میکنه

آشغال خوشبو

 

 

 


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 11:46
توسط tobimanbito
 

 

هی یارو ! با تو ام

عامو جونی چرا کامنت نظراتت رو بستی

اگه دوست نداری بنظریم واست خب بگو نظرین این دیگه چه لوس بازیه ؟

 

 

منگنه : بین گوشی های نوکیا وقتی یکی تماس میگیریه بعضی هاسون فقط اسم طرف رو می اندازن اما بعضی هاسون شماره طرف رو بعلاوه ی اسمشم مینویسن ... باید چکار کنیم که شماره نندازه ؟ لطفا راهنمایی کنید

 

 


+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 11:28
توسط tobimanbito |
 

 

بهترین راه ابراز علاقه

 این نامه را به جوانانی که نمی دانند چه طور به دختر مورد نظرشان اظهار علاقه کنند، شدیدا توصیه می کنم.



نامه رییس کار گزینی یک اداره به یک کارمند خانم از همان اداره


به: ژولیت
شماره نامه: 1238765
موضوع : درخواست عشق
خانم ژولیت عزیز،

بسیار خرسندم که به آگاهی شما برسانم که این جانب از تاریخ شنبه 14 اکتبر به عشق شما گرفتار شده ام

پیرو ملاقاتی که با هم در تاریخ 13 اکتبر در ساعت 3 بعد از ظهر داشتیم... من خودم را به عنوان یک عاشق سینه چاک به شما تقدیم می نمایم.

این علاقه نخست به مدت سه ماه به طور آزمایشی خواهد بود و به شرط سازش و تفاهم به صورت عشق دائم در خواهد آمد.

البته پس از تکمیل دوره آزمایشی،. به صورت کارآموزی قابل ادامه خواهد بود و انجام و ارائه ارزیابی این طرح منوط به ترفیع مقام از عاشق بودن به همسر بودن می باشد.

تمامی هزینه های متحمل شده برای خوردن قهوه و رفتن به گردش از ابتدا به طور مساوی به عهده هر دو طرف می باشد .

لهذا بسته به حسن خلق شما، شاید من سهم بیشتری از هزینه ها را به عهده بگیرم و مسلما من به اندازه کافی بلند نظر خواهم بود که بخشی از مخارجی که به حساب شما است را تامین کنم.

بدین وسیله تقاضا می کنم ظرف مدت 30 روز از دریافت این نامه نسبت به ارسال پاسخ مقتضی اقدام فرمایید. در غیر این صورت این درخواست خود به خود و بدون اخطار لغو خواهد گردید و اینجانب شخص دیگری را مد نظر قرار خواهم داد.

بسیار مشعوف خواهم شد در صورتی که خود مایل به قبول این پیشنهاد نیستید این نامه را برای خواهر خود ارسال نمایید.

با بهترین آرزوها برای شما
پیشاپیش از شما سپاسگزارم
ارادتمند
رومئو، مدیر کار گزینی

 

منگنه :  کتابم همون شعرهای کوتاهمه یه چی بگم مسخرم نمیکنین ؟ رفتم انجمن بم گفتن خانوم ما سبکی نداریم که بشه رو شعراتون گذاشت ...   منم گفتم خب چه اشکال داره من صاحب سبک بشم بزن اسم سبکم و شیمیسم  کلی مزه ریختم گفت حالا یه کاری واست میکنم

اسم کتابمم گذاشتم     تو بی من بی تو

دعا کنین سنگ جلو پام نذارن که دیگه حوصله ی خم شدن و سنگ برداشتن ندارم ( از بس تو هر کاری میخوام کنم سنگ میاندازن جلو پام )

خلاصه فعلا دارم شارژ میشم دعا کنین شارژرم خراب نشه

بووووووووووووووووووووس

آقا محمود حالا بشین دو ساعت بخون

 

 


+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 12:19
توسط tobimanbito |
 

 

آپ امروزم : شعر متحرک پایین عکسم

 

منگنه امروزم : دلم برای وبم دوستای وبم وبهای دوستای وبم شادمهر وبم خیلیییییییییی تنگیده بووووووووووووووووووووووووووود

 

منگنه همیشه : مستردییییییییییییییییییییییییییییییییییی  بخدا دیگه اخرین باره بهت میگم برگرد سر خونه زندگیت

یه بچه رو با مامانش اواره کردی ... خونتو فروختی ( بسته شد ) رفتی معتاد شدی ... فکر میکنی نفهمیدم

تو اگه برگردی بابایییی منی وگرنه من باباییی بی عرضه که نتونه یه وبلاگ راه بندازه نمیخوام

بعدم جدی : حالا چرا آپهاتو پاکیدی من کلی هرجا میرفتم برای همه تعریف میکردم بعد آدرس میدادم همه میگفتن کو اینکه بستست

 

نتیجه ی اخلاقی : تا برنگردی دیگه اصلا نه من نه تو ... برو یه پسر دیگه پیدا کن ... پرورشگاه ... منم میرم بچه سر راهی میشم

 

 

 

منگنه :  التماس دعا

 


+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 11:9
توسط tobimanbito |
 

سلام به بر و بچ خودمون

 

راستش الان خیلی عجله دارم و فقط تونستم اعلام زندگی کنم

نظرات همتونو خوندم به محض اینکه پام به خونه برسه واسه همتون جواب میدم ...

راستی دلم برای همتون تنگدیه

س.س.ف جون نیستی چرا ؟

صحرا تو چی ؟

امپی که حرفشون نزن

بقیه هم هستید و خوشحالم هستید

بووووووووووووووووووووس

 

 

مستر دییییییییییییییییییییی :

من این حرفا حالیم نی

یا برمیگردی یا برمیگردونمت

خیلی هم جدی دارم میگم

برگررررررررررررررررررررررررررررد یا برت میگردونم

 

 

 

منگنه :

 پایان کتاب من

آغاز فراموشی توست

 

 

میخوام کتاب چاپ کنم ( چه اعتماد بنفسی ) فعلا رفته انجمن واسه ویرایش  

 

 


+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 0:49
توسط tobimanbito |
 

 

 

خدا ما رو برای هم نمیخواست

فقط میخواست همو فهمیده باشیم

بدونیم نیمه ما مال ما نیست

فقط خواست نیممونو دیده باشیم

تموم لحظه های این تب تلخ

خدا از حسرت ما با خبر بود

خودش ما رو برای هم نمیخواست

خودت دیدی دعامون بی اثر بود

چه سخته مال هم باشیم و بی هم

میبینم میری و میبینی میرم

تو وقتی هستی اما دوری از من

نه میشه زنده باشم نه بمیرم

نمیگم دلخور از تقدیرم اما

تو میدونی چقد دلگیر این عشق

فقط شد دیر ، باید میرسیدیم

آره رو دست ما میمیره این عشق

    احسان خواجه امیری ۸۸ اگه تونستین حتما گوشش بدین

 

 

منگنه درشت و عصبانی :  مستر دییییییییییییییییییییییییییییییییی ! ( چرت و پرت گفتنم هنر میخواد واقعا ، آدم بودنم هنر میخواد )

با تو ام

خوب گوشاتو وا کن

اصلا باهاتم شوخی ندارم

تو یه آدم خودخواه مغرور متکبر از خود راضی هستی

یا برمیگردی سر خونه زندگیت یا من میدونم و تو

زن و زندگیتو ول کردی امون خدا ؟ اون پسر بدبخت بیچارت باید بی پدر بشه که تو حال نداری زندگی کنی ؟

غلط کردی مسئولیت پذیرفتی تو که نمیتونستی

مثل بچه ی آدم برگرد

یعنی چی لوس بازی در میاری  بسته شد   ؟؟؟؟!!!!!!!!!!۱

 

بخدا جدی میگم حلالت نمیکنم

من از این بامزه گریا اصلا خوشم نمیاد

یالا برمیگردی وگرنه حسابتو میرسم

 

 


+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 18:43
توسط tobimanbito |
 

سلام

 

خوبین ؟

 

یه اتفاقی افتاده یه وسیله ای پیش اومده که من میتونم یه نامه به دست خود شادمهر برسونم  این بود که حالمو خوب کرد

بخدا مثل یه معجزه بود که خدایا شکرررررررررررررت

بعد حالا که میخوام یه چیز کوتاه بنویسم که عزیزم وقتش گرفته نشه نمیدونم چی بنویسم

زبونم ذهنم قفلیده

میشه کمکم کنید ؟

 

بعد اینکه شما اگه مهندسی صنایع  یا مهندسی معماری یا مهندسی مدیریت پروژه یا مهندسی مدیریت اجرایی یا مترجمی زبان پیام نور قبول بشید  بعد از اونور مهندسی پتروشیمی آزاد قبول بشید کدوم میرید ؟

 

منگنه :

عزیز دلم دیشب دیدمت !

چقد تپلی شده بودی - اومدی کنارم نشستی فیلم نگاه کردی - در رو برام باز کردی ... خیلی دلم برای اون خنده هلی ملیح و مهربونت تنگیده بود

 

 

بعد اینکه بابا من این قالبمو دوست دارم کاریشم نکردم که سنگین شده باشه یا سبک از دست شماها

( چه خشن ؟!!!!   )

 

ببشخید

حالا اگه کسی میتونه این قالب رو برام درست کنه ولی پس زمینه رو نداشته باشه بگه و خودتونو خلاص کنید

ولی خداییش برای من خیلی دیر بالا نمیاد

آقا جواد مرسیییییییییییییییییی دستت طلا

 


+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 10:55
توسط tobimanbito |
 

  

8760 روز حیوان زندگی کردی ... 7300 روز حیوان فرضش کردی ... آرزوهایش را فحش دادی ... فقط خوراندی و خواباندی ... وحشیانه لهش کردی ... لباسهایش را آتش زدی

کمرش را شکستی

چه بی رحمانه کشتی و زنده اش کردی ...در  گرما و سرمای زندگیش تو خوش بودی ... خوش می پوشیدی و خوش میگشتی ... زیبایی اش را ندیدی و فاحشگی زنی را از لبهای  زیبا و مهربانش زیباتر دانستی ... جوانی اش را به پیری زودرسش مبدل ساختی ...

این همه حیوان صفتی باز هم بس نیست ؟ امروز هم اشکهایش را میفروشی به هوست ؟

تو  16060 روز حیوان زندگی کردی و حیوان ماندی اینک تو را به قتل فجیعی دعوت میکنم که در آن هزاران بار با خون هایت  انسان شوی ... هم تو را میکشم هم خودم را ....

 

 

10/6/88

تو بی من بی تو

 

 

 

منگنه :  در بن بست هم راه آسمان باز است ...پرواز را بیاموز

 

 


+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 11:19
توسط tobimanbito |
 

سلااااااااااااااااااااااااااام

 

خوبیییییییییییییییییین

 

همونجور که همه آگاهید بنده یه کم حسمو دزدیدن

 

خلاصه به لطف خدا یه سری از برنامه هام جور شده الان روحیه گرفتم

ببشخید این مدت نبییییییییییییدم

شرمنده عزیزانم

 

بوووووووووووس واسه همتون

 

به شیوا :   کله      شیووو میگ        اون روز که دیدمت ایقه دلم سیت تنگاویده بی که نگو

 

دخوووووووووووووووووووووووو

سر زشت  چپل

مقهههههههههههههههههههههههههه

ولی خیلی بم بی توجه شده بودی باید یه شوک ( نه حسام شوک واقعی ) بت میزدم البته میدونی چیه تو چه شوک بزنن چه نزنن همینجوری هستی

مغرور متکبر از خود راضی

کله

 

شیوااااااااااااااای نازم دوستت دارم با کمال قهر

 

 

فعلا بای بای

 

 

 

 

منگنه :

 پدر داشت روزنامه مي خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پيش پدرش رفت و گفت : پدر بيا بازي کنيم پدر که بي حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنيا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتي عکس را به پدرش داد . پدر ديد پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسيد که نقشه جهان رو از کجا ياد گرفتي؟ پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتي آدمها درست بشن دنيا هم درست ميشه

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 11:38
توسط tobimanbito |

pinh

tobimanbito

pinh

http://pinh.blogfa.com

با تمام اشکهایم برای تو یک لحظه آرامش

با تمام اشکهایم برای تو یک لحظه آرامش

با تمام اشکهایم برای تو یک لحظه آرامش

سلام :
آنجا شیراز بود ساعت 12 ظهر سی ام مرداد یک هزار و سیصد و شصت و نه
دختری به جهان چشم گشود ... ( البته به زور اومدما )
اینجا بوشهر است . دختری در میان بقیه زندگی میکند

ای غم انگیز ترین خوشحالی
من و عشق تو و دستی خالی
تویی اون کشمکشه هر روزم
لحظه ی پر طپش هر روزم
من و یک جاده ی چشم براه
جاده ای از شب تا خلوت ماه
آخرین حادثه ی این جاده تویی
اتفاقی که نیفتاده تویی

آهنگی از شادمهر
in god we trust

با تمام اشکهایم برای تو یک لحظه آرامش